گپی با رتبه یک کارشناسی ارشد درباره زندگی و کنکور

گفتگو با رتبه یک کارشناسی ارشد مدیریتIT

تاریخ انتشار : ۲۴ ارديبهشت ماه ۱۳۹۲

دانشجوآنلاین: هر چند خودش می‌گوید درون‌گراست، اما خوش مشرب است همین شد که گفت‌وگوی ما بیشتر از یک ساعت و نیم طول کشید. برای شنیدن تجربه‌های زندگی درسی رتبه یک کنکور ارشد مدیریت IT تحریریه دانشجوآنلاین میزبان محمد محرابیون محمدی دانشجوی شیک‌پوش دانشگاه علامه طباطبایی بود. وی در حال حاضر در مقطع دکتری در حال تحصیل و البته تدریس است.

. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .

بازی کامپیوتری در خون من بود

- از کودکی شروع می‌کنیم؛ اولین تصویری که در ذهن داری چیست؟

اولین تصویری که من در ذهن دارم ـ شاید باورش سخت باشد ـ یک آهنگ از حدود دو سالگی من است. آهنگ مردان خدا از شهرام ناظری.

- از کودکی دوست داشتی چه کاره شوی؟ خلبان مثلا؟

اصلا به این موضوع فکر نمی کردم؛ اما از بچگی به من می گفتند دکتر.

- اولین روز مدرسه را یادت هست؟

یادم است در اولین روز مدرسه مادرم با یک پفک‌نمکی غائله را ختم کرد. هنوز آن پفک نمکی را خاطرم است. مادرم توانست با یک پفک، نارحتی کنده شدن از یک محیط و ورود به محیط جدید را به حداقل برساند.

- شیطنت هم می کردید؟

نه؛ من بچه آرام و درون‌گرایی بودم. خیلی دوست داشتم با خودم خلوت کنم. همیشه هم از آن شاگردهایی بودم که ردیف اول می نشستم و بقیه شیطنت‌هایشان را با من تجربه می کردند! البته من در محیط خانواده شیطنت می کردم. ولی این شیطنتها به خاطر طبیعت من نبود؛ کنجکاویهایی بود که به شیطنت تعبیر می‌شد.

- بهترین کارتون دوران کودکی؟

انتخاب یک کارتون به عنوان بهترین کارتون سخت است. ولی فکر می کنم باتوجه به شرایط جامعه و تکرار زیاد، کارتون «میتی کومان» بود که خیلی برایم هیجان‌انگیز بود.

- بهترین تفریح دوران کودکی؟

بهترین تفریح دوران کودکی من، کتاب بود. شاید باورتان نشود؛ من در 8 سالگی کتاب های تاریخی 600 - 700 صفحه ای می خواندم.

آن زمان کتاب زندگی پیامبر(ص) از عبدالهشام را خواندم که 700 صفحه بود. یا کتاب 1984 از جورج اُرول؛ البته آن موقع درک نمی کردم چه می گوید. عمده کتاب هایی که می خواندم علمی یا تاریخی بود.

- از کی شروع کردی به کتاب خواندن؟

پدرم دوستی داشت که کتاب فروش بود. هر وقت من را همراه پدرم می دید، کتابی به من می داد تا بخوانم. فکر می کنم از 5 - 4 سالگی کتاب های تصویری را شروع کردم، مثل کتاب تن‌ تن. از 7-8 سالگی هم کتاب خواندن را شروع کردم.

- اهل آتاری و پلی‌استیشن هم بودی؟

به شدت علاقه داشتم. اصلا بازی‌های کامپیوتری جزئی از خون من بوده است؛ از کودکی تا الان.

- از معلمهایت کتک خوردی؟

بله؛ من هر سال کتک می‌خوردم. آن موقع تقسیم خوب و بد وجود نداشت. نظام آموزشی آن زمان از لحاظ روانشناسی کاملا رفتارگرایانه بود. یعنی تنبیه می‌کردند که بر مبنای این تنبیه، رفتار را یاد بگیریم. البته نسبت به بقیه من کم‌تر کتک می‌خوردم.

- بهترین معلم دوران مدرسه‌ات را به یاد داری؟

معلم سال پنجم؛ خانم قاب‌ساز. ایشان خیلی بُعد رفتارگرایانه را در معلمی رعایت نمی‌کرد. سعی می‌کرد به جای تنبیه از در مهر و محبت وارد شود.

- کمترین نمره‌ای که گرفته‌ای؟

13.5در دیکته. من همیشه رتبه اول بودم. اما سال اول بعد از تعطیلات عید از روی دست یکی تقلب کردم، ولی او وضع‌اش از من بدتر بود. شاید اگر خودم می‌نوشتم نمره‌ام بهتر می‌شد.

- پس اهل تقلب هم بودی؟

راست‌اش به غیر از آن سال، دیگر تقلب نکردم.

- چه درسی را بیشتر دوست داشتید؟

انشا را دوست داشتم اما میانه‌ی خوبی با عربی نداشتم. چون کتاب جذابیتی نداشت.

- دبیرستان به چه رشته‌ای علاقه داشتید و چه رشته‌ای را انتخاب کردید؟

من تا سال دوم به رشته‌ی تجربی علاقه‌مند بودم. من مدرسه‌ی مفید می‌رفتم که جزو پنج مدرسه‌ی اول تهران محسوب می‌شود. این مدرسه فقط رشته‌ی ریاضی فیزیک داشت. دلیل این ‌که من رفتم سمت ریاضی فیزیک این بود که آن موقع (سال 77) وضعیت رشته‌ی پزشکی خیلی خوب نبود و زیرساخت‌های ادامه تحصیل پزشک‌های عمومی در مقاطع تخصصی و فوق تخصصی فراهم نشده بود. البته الان فکر می‌کنم تصمیم درستی نگرفتم! من علاقه‌ی زیادی به نمایشنامه‌نویسی و فیلم‌نامه‌نویسی داشتم. من باید می‌ رفتم به این سمت. نه پزشکی تصمیم درستی بود و نه ریاضی فیزیک.

- یعنی شما هم تحت تاثیر این جو که زرنگ‌ترها باید به رشته رباضی فیریک بروند و بقیه هم تجربی و انسانی را انتخاب کنند قرار گرفتید؟

آن موقع بلوغ من بیشتر شده بود. اما هنوز هم به آن بلوغ نرسیده بودم که رشته‌ی هنر را انتخاب کنم. جامعه‌ی ما هم آن زمان رشته‌ی هنر را ساپورت نمی‌کرد و این گزینه ناخودآگاه حذف شده بود. بین ریاضی و تجربی هم به عشق مهندسی صنایع رفتم.

- چه‌طور به این رشته علاقمند شدید؟

بچه‌های مدرسه مفید که در دانشگاه‌ها مختلف تحصیل کرده بودند به این مدرسه برمی‌گشتند و معلم می‌شدند. من آن موقع از معلم‌هایی که مهندسی صنایع خوانده بودند خوشم می‌آمد و به این رشته علاقمند شدم.

- کارشناسی هم همان مهندسی صنایع خواندید؟

بله. من یزد مهندسی صنایع خواندم.

- پس خوابگاهی هم بوده‌ای؟

بله، دو سال خوابگاه و دوسال هم خانه دانشجویی داشتم.

- فضای خوابگاه چطور بود؟

خیلی خوب بود. ما در دبیرستان از جامعه جدا می‌شدیم. چهارسال می‌گذشت و انسان متوجه می‌شد که جامعه در یک فضای دیگری است. من اگر خوابگاه نرفته بودم همیشه چهارسال از جامعه عقب بودم. همه‌ی ابعاد زندگی من آنجا تحت تاثیر قرار گرفت. روی پای خودم ایستادم و تجربه‌ها و دوستان خوبی به‌دست آوردم.

- خوابگاه با خانه‌ی دانشجویی چه‌فرقی‌هایی دارد؟

در خانه‌ی مجردی، آدم خوابش دست خودش است. چون من جزو کسانی هستم که خوابِ زندگی‌ام برایم مهم است. در محیط خوابگاه شاید خیلی حریم خصوصی نداشتیم، اما در خانه‌ی مجردی این حریم خصوصی بازتر بود.

 

می‌دانستم اول می‌شود

- چه وقت‌هایی درس می‌خواندی؟

شب‌ها.

- برای ارشد روزانه چندساعت درس می‌خواندی؟

آن موقع زندگی من به سه قسمت تقسیم می‌شد؛ بازی‌های کامپیوتری، درس خواندن و موسیقی گوش دادن. آن زمان حداقل 8 ساعت می‌خوابیدم و به طور متوسط بین 6 تا 7 ساعت و حد اکثر 8 ساعت درس می‌خواندم.

- از کی شروع کردی به درس خواندن؟

به صورت جدی از 20 مهر. ولی از تابستان زبان تئوری مدیریت را روزی 2 ساعت می‌خواندم. چون رشته من مهندسی صنایع بود درس‌های مدیریت را یک‌بار خوانده بودم و مباحثش برای من آشنا بود.

- فکر می‌کردی رتبه 1 شوی؟

من سال 87 کنکور داشتم. کارت ورود به جلسه‌ام را که گرفتم می‌دانستم رتبه‌ام یک می‌شود. شماره داوطلبی من بود: 1387 1387 1 . این کارت را که گرفتم فهمیدم رتبه 1 می‌شود. از تابستان با خواهرم شرط بستم.

هر فرد باید در کنار خواندن برای کنکور، یک چیز مکمل داشته باشد که خلاهایی که کنکور برایش ایجاد می‌کند را با آن پر کند

- چه‌طور به این نتیجه رسیدی؟

هر آدمی ناخودآگاه بر مبنای آن چیزی که جامعه به او القا می‌کند، دیواری را دور خودش ایجاد می‌کند. این دیوار یک پنجره دارد که لذت انسان از زندگی‌اش محدود به آن تصاویری‌ است که از آن پنجره می‌بیند. آدم‌ها به دوسته تقسیم می‌شوند؛ یک‌دسته کسانی که لذت‌شان به آن پنجره محدود می‌کنند و یک‌دسته آدم‌هایی که آن دیوار را می‌شکنند که به آن محیط زیبا برسند. من دوست داشتم رتبه یک شوم تا آن دیوار را بشکنم.

- آن وقتی که یزد برای ارشد می‌خواندی پیش آمد که یک لحظه ناامید شوی و فکر کنی قبول نمی‌شوی؟

ما در مورد کنکور اشتباه می‌کنیم. من جزو کسانی هستم که نظرم این است که کنکور باید وجود داشته باشد. شیوه‌ی آموزشی جامعه‌ی ما به نحوی است که فقط یک نیم‌کره مغز را فعال می‌کند؛ یعنی یک نفر یا در زمینه‌ی محاسبات موفق است یا در زمینه‌های حفظی.

کنکور یک فرآیند موازی است. یعنی همزمان که تست می‌زنید، حافظه‌ی شما درگیر می‌شود و بعد از آن باید به دستتان قدرت بدهید که در کمترین زمان ممکت گزینه‌ی صحیح را انتخاب کند. ما در کجا هم‌چین فرایندی را داشته‌ایم؟ شاید تنها در زنگ ورزش که به‌زور در هفته دو ساعت می‌شد. کنکور اولین جایی بود که من فهمیدم می‌توان بین این دو فرایند موازی ارتباط برقرار کرد.

در دوران کارشناسی حس خوبی نسبت به کنکور نداشتم، چون دید درستی نداشتم. اما موقع خواندن برای ارشد این حس را داشتم که انگار ارضا می‌شدم. چون ذهنیتم را تغییر داده بودم.

 - چه‌طور می‌شود این ذهنیت را تغییر داد؟

هر فرد باید در کنار خواندن برای کنکور، یک عادت شخصی و یک چیز مکمل داشته باشد که بتواند خلاهایی که کنکور برایش ایجاد می‌کند را با آن پر کرد.

- مثلا؟

من موسیقی گوش می‌دادم. شاید یک نفر زیاد فیلم ببیند. مشکل ما این است که وقتی می‌گوییم برای کنکور می‌خوانیم یعنی صفر و یک؛ فقط باید درس بخوانی و چیز دیگر کنارش نباشد.

آن چیز مکمل باید از جنس احساس باشد. یک نفر شاید با حرف زدن با پدر و مادر بتواند این خلا را پر کند، یک نفر با فیلم دیدن و یا پارک رفتن و ...

- چیزی بود که موقع درس خواندن آرامش‌ات را به هم بریزد؟

آدم‌ها وقتی که درس می‌خوانند ناخودآگاته روحیه‌ی پرخاشگرانه پیدا می‌کنند. دو چیز خیلی می‌تواند موثر باشد؛ اول آن چیزی که گفتم به عنوان مکمل و دومین چیزی که کمک می‌کند این است که شما باید یک دوست خوب داشته باشید و یک تیم باشید. چرا؟ چون آدم‌ها مثل هم نیستند و این دو نفر باید مکمل همدیگر باشند. من یک هم‌خانه‌ای خیلی خوب داشتم که برایم خیلی موثر بود.

- یعنی معتقدی تیمی درس‌خواندن در یادگیری موثر است؟

فکر می‌کنم دو تا سه نفر موثر باشد. برای خانم‌ها که تجربه نشان داده بیشتر از دو نفر نمی‌شود، اما برای آقایان شاید بشود سه نفر هم با هم درس بخوانند.

- قبل کنکور استرس داشتی؟

من در کنکورهای آزمایشی موسسه‌های آموزشی شرکت کرده بودم و همیشه رتبه‌ام یک و در بدترین حالت 2 شده بود. یعنی یک‌بار مادربزرگم فوت کرده بود و من شهرستان بودم با این حال باز رتبه‌ام شد 2 .

من یک هفته‌ی آخر مانده را هر روز ناهار می‌رفتم رستوران و غذای خوب می‌خوردم. خواب خوبی هم داشتم. غذا و خواب خوب اعتماد به نفس را بالا می‌برد.

- و شب کنکور؟

شب کنکور خودم هم تعجب می‌کردم که اصلا استرس نداشتم. بازی کامپیوتری Chicken Invaders را انجام دادم. در این بازی به عکس‌العمل سریع نیاز است و این عکس‌العمل سریع باعث کیپ شدن نیم‌کره‌ی راست و چپ مغز می‌شود.

شب کنکور من اتفاق جالبی افتاد. صاحبخانه داشت از کربلا میآمد، دو و نیم نصف شب بچههای این بنده خدا یادشان آمده بود که باید پلاکارد بنویسند. تازه یک ساعت بود که خوابیده بودم. دیدم دیوار دارد می‌لرزد. با اینکه یک درگیری کوچک با آنها داشتیم، اما من روحیهی خودم را نباختم. صبح کنکور که من یزد بودم، پدرم، مادرم و خواهرم با من تماس گرفتند و با من حرف زدند. این خیلی تاثیر مثبتی داشت. همان روز تا جایی که وقت داشتم و تا دم در محل کنکور که گوشی را از ما می گرفتند آهنگ گوش دادم. اینها برای رفع استرس مفید است.

- بعد از بیرون آمدن از جلسه کنکور چه حالی داشتی؟

بعد از بیرون آمدن از جلسه هم خیلی راحت بودم. آمدم خانه و با همخانه‌ای‌ام کلی گفتیم و خندیدیم و بعد رفتیم بیرون ساندویچی خوردیم و تا شب خندیدیم، خیلی خوش گذشت.

- وقتی رتبهات را دیدی چه عکسالعملی نشان دادی؟

یک روز قبل از تولدم بود. به حالت خواب‌آلود، ساعت 9  نه و نیم رفتم پای اینترنت، دیدم از هفت تا رشته، 5 تا تک رقمی شده ام. خیلی خوشحال شدم و رفتم به مادرم گفتم و مادرم را بغل کردم. بعد از آن تلفنها شروع شد به زنگ خوردن و تا شب داشتم جواب مهر و محبت دوستان را میدادم.

 

همین راه را دوباره می‌رفتم

- نظرت در مورد مجله‌ها و مقاله هایisi  چیست؟

من جزو کسانی هستم که در مقاله نوشتن زیاد تبحر ندارم. اما ببینید این خود یک پدیده است که از مناظر متفاوت میتوان به آن نگاه کرد. الان مشکل ما در مقاله نوشتن این است که شاید خیلی جاها برای گسترش علم نمینویسیم. داریم یک چیزی را به خودمان ثابت می‌کنیم و یک چیزی را به دیگران. از یک لحاظ هم دارید یک سری افراد را قانع میکنید که من دارم نظریه ایجاد میکنم.

- برای انتخاب رشته، علاقه مهمتر است یا آیندهی شغلی؟

من میگویم آینده شغلی. اگر من بر حسب علاقه انتخاب کرده بود باید الان یک فیلمنامه نویس میشدم، خیلی هم میتوانستم موفق بشوم. اما الان یک مدیر آی‌تی هستم و فردی تا حدی علمی محسوب میشوم و کارم هم در این زمینه است. از اینکه این تصمیم را گرفتهام راضیام چون اگر از شغلات پول در نیاوری و موفق نشوی ناخودآگاه لذت از زندگی کنار میرود. اما وقتی که لذتم از زندگی بالا برود میتوانک به جنبه‌های دیگر زندگی هم بپردازم. من الان مشغله کاری و درسی زیادی دارم اما این مانع نمیشود که روزی حداقل نیم یا یک ساعت به موسیقی نپردازم.

- سهم تحصیلات در خوشبختی یک فرد چه قدر است؟

70 تا 80 درصد جوانهای این جامعه اگر درس نخوانند برایشان ناراحتی ایجاد میکند. بیست سی سال دیگر فرزند شما در جامعهای که الان همه دارند فوقلیسانس میگیرند، وقتی در محیط مدرسه وارد میشود و از او سوال میشود که تحصیلات پدرت چیست؟ بگوید دیپلم؟! این یک بعد قضیه است. بعد وارد جامعهای بشوید که 70 درصد آن به تحصیلات تکمیلی علاقه داشته باشند. پس اگر ادامه ندهید، اهرم جامعه بر شما فشار وارد خواهد کرد. چرا؟ چون مردم جامعه ما مردمی هستند که به آموزش علاقه دارند. در کشور ما موسسه‌های آموزشی زیادی است و پولهای کلانی خرج این میشود. این هم یک تجارت است و تجارت بدی نیست.

- ممکن است جو کاذبی باشد؟

نه اینجوری نیست. دقت کردید که مردم ما دوست دارند در مورد همه چیز اظهارنظر کنند؟ فیلم پخش میشود، نظر میدهند. فوتبال پخش میشود نظر میدهند و بهتر از سیاستمداران تحلیل میکنند. بعضی هر چند کوتاهنگرند اما به شدت اظهار نظر میکنند.

- این کوتاهنگری باعث بهوجود آمدن آن جو کاذب نمیشود؟

دانش باید باشد چون ما در عصر دانش هستیم. اما دانشی باید باشد که فرد با علاقه خودش انتخاب کند. در خارج از کشور وقتی کسی میرود رشته آیتی، بر اساس علاقهی خود و ویژگیهای جامعه میرود. در جامعه ما هنوز آن علاقه‌‌مندی شکل نگرفته و بیشتر تصمیمگیری افراد بر مبنای آینده شغلی است.

- اگر به کودکی برگردی همین راه را ادامه میدهی؟

بله، اگر میخواستم وارد هنر شوم چون نرخ شکست خوردن هنر در ایران زیاد است، به اندازه امروز موفق نبودم.




اخبار مرتبط:
گفتگو با کسی که 20 روزه رتبه یک ارشد شد




مراکز‌علمی
  دانشگاه‌های داخلی
  دانشگاه‌های خارجی
  موسسه‌های آموزشی
  انجمن‌های علمی
کافه‌ارشد
  پاتوق
  سبک زندگی
  برنامه‌ریزی
  خاطره‌بازی
اخبار
  دانشگاه‌ها
  آموزش عالی
  انجمن‌ها
  آزمون‌ها
  همایش‌ها
  رشته ها
  استان‌ها
  خارجی
دسترسی‌ها
  رادیو دانشجو
  فرصت‌های تحصیلی
  فرصت‌های شغلی
  کتاب‌ها
  جزوه‌ها
  گالری
حامیان طلایی دانشجو آنلاین
کلیه حقوق معنوی و مادی این سایت متعلق به نیوساد می باشد و هرگونه بهره برداری - محتوایی یا بصری - با ذکر منبع بلامانع است
Powered by HamrahSamaneh CO.