مروری بر زندگی و سوابق علمی دکتر پریرخ دادستان:

نبايد به ايران برگرديد

روانشناس و استاد بازنشسته دانشگاه

تاریخ انتشار : ۳۰ فروردين ماه ۱۳۹۲

يكي از برجسته‌ترين روانشناسان ايراني كه با وجود عبور از مرز هفتاد سالگي همچنان از فعالان اين عرصه محسوب مي شود، دكتر پريرخ دادستان است. گويي او زاده شده تا موجبات رشد و ارتقاي اين رشته علمي را در كشورمان فراهم آورد.

 
نگاهي به كارنامه پربار و طولاني او، گواه همين ادعاست. دادستان با تعهد بالايي كه در خود نسبت به سرنوشت مردم ميهنش و علم روانشناسي حس مي كند، سال هاست به كار تدريس، تحقيق و پژوهش در حوزه بي پايان روانشناسي مشغول است و امروز خواه ناخواه اگر اندك اعتباري براي روانشناسي در ايران قائلند به لطف حضور او و برخي از همكارانش است. در حقيقت نبايد منكر شد روانشناسي بي‌اندازه مديون او و خدمات ارزشمندش است. هر چند كه بشدت از وضعيت فعلي اين علم ابراز نگراني و ناخرسندي مي كند، اما همچنان با اميدواري در تلاش است كاستي هاي روانشناسي را بهبود بخشد.
 
قلمرو كاري دكتر دادستان به دو بخش تقسيم مي شود: اول روانشناسي تحولي است كه چون ژان پياژه _ رئيس دانشگاه ژنو و از مشهورترين روانشناسان جهان _ خيلي تحولي نگر بود، در وجود دكتر دادستان نيز عنصري ذاتي پديد آمد تا هيچ چيز را تحولي نبيند. همچنين مباني شناخت شناسي پياژه، فلسفه پياژه و كاربردهاي نظام پياژه در آموزش و پرورش در همين گروه كاري دادستان مي گنجد و قلمرو ديگرش، به كار روي روانشناسي مرضي و باليني برمي گردد كه هم اكنون نيز عمده آموزش هاي او روي همين دو مبحث است و بجز اين، تدريس درسي را كه علاقه اي به آن نداشته باشد، نمي پذيرد.
 
در همين رابطه او سه جلد كتاب تأليف و منتشر كرده كه يكي از آنها برنده جايزه كتاب سال شد و دو جلد ديگر جوايزي از وزارت فرهنگ و ارشاد و دانشگاه آزاد اسلامي به دست آورد. البته نمي توان به سادگي تمام جوايز دكتر دادستان را به دليل تعدد فراوان، فهرست كرد. چرا كه به زعم خويش، هيچ كس تا اين زمان به اندازه او به خاطر كتاب ها و خدمات علمي اش جايزه كسب نكرده است.
 
براي نمونه در سال 84، او را به عنوان يكي از بهترين مؤلفان سازمان سمت مورد تشويق قرار دادند و يا سال 83 كه او به بهانه يكي از فعالترين مديران گروه، مورد تقدير و ستايش واقع شد. همچنين بايد اشاره كرد به اينكه تقريباً تمام طرح هاي تحقيقاتي اش موفق به دريافت جايزه شده اند. اگرچه او در ابتداي امر، كتاب هايش را با همراهي و همكاري دكتر محمود منصور به پايان مي برد و منتشر مي ساخت، اما بتدريج فرآيند نگارش كتاب هايش شكلي مستقل پيدا كرد و هر كتابش بر اهميت حضور او در جمع روانشناسان، دو چندان افزود. پريرخ دادستان تعدادي از كتاب هاي دكتر ژان پياژه را ترجمه كرده كه براي يكي از آنها، شخص پياژه مقدمه اي نوشته است.
 
 
دوران پربار کودکی
 
در اولین روز از اولین ماه سال 1312 به دنیا آمد. دادستان علاقه مندي و كنجكاوي اش را به آموختن و يادگيري خيلي زود بروز داد. هر چند كه در آغاز بهانه اين كسب علم ها چيز ديگري بود: «من دبستان را خيلي زود شروع كردم. از سن چهار سالگي! در زمان ما و دست كم در محله اي كه ما زندگي مي كرديم، كودكستان وجود نداشت. خواهرم كه سه سال از من بزرگتر بود به كلاس اول رفت. چون من بچه شيطاني بودم و حوصله ام در خانه سر مي رفت، خانواده ام رفتند و از مدير مدرسه خواهش كردند كه من هم بروم سر كلاس اول بنشينم. در پايان سال از من هم امتحان گرفتند و من قبول شدم و به كلاس دوم رفتم و الي آخر. البته تا سال هفتم _ هشتم چندان درس نمي خواندم! فقط هرچه مي گفتند ياد مي گرفتم كه قبول بشوم. اما بعد روال كارم تغيير كرد، به سمتي كه نه ديگر، بايد جدي تر درس خواند. من مطالعه خيلي مي كردم. به ياد دارم بچه كه بودم روزي پنج ريال پول توجيبي مي گرفتم. ما پايين تر از خيابان وليعصر (اميريه سابق) مي نشستيم. آنجا يك كتابفروشي بود به نام «بنفشه» كه هنوز هم هست. آن زمان كتابخانه و امكاناتي از اين قبيل به شكل امروزي نبود و اغلب كتابفروشي ها، كتاب كرايه مي دادند. من روزي پنج ريالم را مي بردم از كتابفروشي محله مان كتاب كرايه مي كردم و در همان روز آن را مي خواندم تا بتوانم فردا با پولم كتاب ديگري بگيرم. بنابراين عشق به مطالعه از اول با من بود. پدرم هم خيلي اهل مطالعه بود. ما حتي از ۵ سالگي معلم فرانسه در خانه داشتيم. اصلاً زبان اول خارجي من فرانسه است! عربي را هم هميشه پدرم براي من توضيح مي داد. الآن شاگردانم از من مي پرسند شما دكتراي ادبيات داريد؟ مي گويم نه، من تحصيلات فارسي ام در سطح ديپلم است. دوباره مي گويند اما اين چيزي كه شما مي نويسيد از دكتراي ادبيات هم بيشتر است و من جواب مي دهم آن موقع درس خواندن با حالا خيلي تفاوت داشت! ديپلم ما به اندازه دكتراي حالا مي ارزيد و واقعاً همين طور بود.»
 
عشق ورزي به آدم ها در وجود اوست كه از همان دوران كودكي در رفتارش متجلي بوده و همچنان پيداست. در دوره مدرسه، تابستان ها به دانش آموزاني كه ضعيف بودند يا تجديد داشتند، درس مي آموخت و دبيران مدرسه تعجب مي كردند وقتي مي ديدند شاگردي كه نمره اولش دو بوده، حالا ۱۸ گرفته است. آنها تصور مي كردند بچه ها زير نظر استاد ورزيده اي تعليم ديده اند، اما وقتي با پريرخ دادستان كوچك مواجه مي شدند، حيرت مي كردند.
 
تحصيلات ابتدايي اش را در دبستان «خورشيد» تهران گذراند و سپس دو ديپلم علمي و ادبي را به ترتيب از دبيرستان هاي «ناموس» و «شاهدخت» دريافت كرد. در ۱۳۲۹ براي دومين بار در كشور، كنكور اعزام به خارج براي تحصيل گذاشتند كه نخستين بار آن در زمان «رضاشاه» بود. در آن كنكور شركت كرد و به عنوان تنها زن پذيرفته شده، يك سال بعد عازم سوئيس شد. اين در حالي بود كه فقط او ۱۶ سال سن داشت. آن مقطع، اوج بحبوحه فعاليت هاي پياژه در ژنو بود. پايان نامه دكتري اش را تحت نظر پروفسور ژان پياژه گذراند و به رغم اصرار شديد پياژه مبني بر اينكه «ما شما را براي آن جامعه تربيت نكرديم و نبايد به ايران برگرديد» در سال ۱۳۳۹ به كشور بازگشت. در دانشگاه ژنو علاوه بر تحصيل در رشته روانشناسي تحولي، به دليل علاقه شخصي اش كار باليني را هم دنبال كرد و در همين زمينه مداركي چون ديپلم تخصصي باليني كودك و ديپلم روانشناسي تجربي را به دست آورد.
 
 
بازگشت به وطن
 
همزمان با ورودش به ايران، نخستين مركز هدايت حرفه اي و هدايت تحصيلي بنيان گذاشته شد كه مسؤوليت آن را دكتر دادستان عهده دار بود. با اين حال به خاطر شيوه‌هاي خلقي اش، نمي تواند چندان آنجا دوام بياورد و كناره گيري مي كند. در خلق و خوي شخصيتي او نظريه اي هست بر اين اساس كه هرجا او مشغول به كار و ارائه خدمت است، كارها بايد درست انجام شود و پيش برود كه گويا در آن مركز چنين نبوده است. پس از اين واقعه، دو سال مسؤوليت دفتر روانشناسي دانشگاه پلي تكنيك را بر عهده مي گيرد كه با نظارت دانشگاه فرانسه و براي هدايت دانشجوها كار مي كرده است.
 
با همه تحصيلات و توانايي هايم، پس از گذراندن دكتري با پياژه، به من حكم آموزگاري كلاس اول دبستان مي دهند! - آن حكم را كه به من دادند، اعتراضي نكردم و رفتم سر كلاس. اما در تمام اين فاصله، دكتر سياسي (رئيس دانشگاه) چون وضعيت تحصيلي مرا مي دانست و در دفاع من هم بود، اصرار شديدي داشت كه بروم دانشگاه براي تدريس و فعاليت، ولي خودم قبول نمي كردم. وقتي ديدم قرار است معلم كلاس اول بشوم، مدرسه يك كلاسه اي را تأسيس كردم و به بچه ها درس دادم تا به ترتيب بالا رفتند و اين روند، ۱۲ سالي ادامه داشت. تا اينكه در سال ۱۳۵۴ قانون تعطيلي مدارس ملي را تصويب كردند و مدرسه را از من گرفتند و دولتي اش كردند. دوباره دكتر سياسي آمد سراغم و اين بار با هر ترفندي بود، مرا راضي كرد به دانشگاه بروم. ديگر در دانشگاه تهران بودم تا سال ۷۹ كه به دلايلي كه بازنشسته ام كردند». 
 
سال ۷۹ وقتي دانشگاه تهران مرا بازنشسته كرد، من ۳۰ واحد درس مي دادم. در تمام دوران كاري ام، اعتبار و اهميت گروه روي كار من مي چرخيد. آن وقت در برگه بازنشستگي من چي نوشتند؟ «عدم نياز»!
 
 
 
دوران بازنشستگی 
 
او در سالهای آخر زندگی اش ترجيح داد در محله اي ساكت و آرام، در سكوت و آرامش مثال زدني و در تنهايي مطلق فقط و فقط به كار و فعاليتهاي تحقيقي و پژوهشي بپردازد. با این حال روزي ۱۸ ساعت كار مي كرد و با لبخندي شيرين گوشزد مي كرد حتي جوانها هم نمي توانند مثل او كار كنند. جوان ترها از او الگو مي گيرند كه چگونه يك فرد مي تواند تا پايان زندگي در تلاش براي به سرانجام رساندن رسالتهايش باشد. دادستان با وجود كهولت سن و خستگي زياد از عمري تلاشهاي مستمر علمي، همچنان فعاليتهايش را با هدف ارتقاي سطح دانش و تغييراتي كه بايد پديد آورد، پيگيری می کرد.
 
او مي گويد: «تا امروز هيچ روزي نبوده درسي را كه يك سال به دانشجويانم مي دهم، سال ديگر تكرار كنم. هميشه درسهايم را به روز كردم، تحقيقات جديد به آنها افزوده ام، ساعتها پشت كامپيوتر مي نشينم و آخرين رويدادهاي علمي را كه در دنيا رخ مي دهد و فكر مي كنم بچه ها بايد بدانند، پيدا مي كنم و در اختيارشان مي گذارم. هر انساني، تعهد و رسالتي بر عهده دارد و اصلاً دليل بازگشت من به ايران همين احساس مسؤوليت و رسالت بود. اين تشويق و مصاحبه ها هم نه خيلي برايم مهم است و نه اثري روي من مي گذارد.»
 
 
درمان یا آموزش
 
پريرخ دادستان همه سال هاي حضورش در عرصه روانشناسي را وقف آموزش و كرد و به ندرت پيش آمد به سمت و سوي كار باليني كشيده شود. در اين رابطه نمي توان به هيچ سابقه اي از فعاليت او در مطب، كلينيك يا بيمارستاني دست پيدا كرد واين دوري گزيدن از درمانگري به شكل مستقيم به اعتقاد شخصي در نظريات او برمي گردد:
«معتقدم نمي توان دو تا كار را با هم، خيلي خوب انجام داد. گاهي به اجبار يا زور شايد مواردي را پذيرفته ام براي مشاوره يادرمان، ولي به صورت مطب يا هر چه، نه هيچوقت كار نكرده ام.درمانگري و مشاوره، شوخي نيست، سرنوشت انسانهاست. در روانشناسي هم كه با يك نسخه قضيه حل نمي شود. وقتي كسي به من مراجعه مي كند بايد حساب كنم حداقل هفته اي دو روز و تا زمان ۶ ماه براي اين آدم وقت بگذارم، آن هم نه در حضور. بعدش بايد شما فكر كنيد و اين قطعات را به هم بچسبانيد تا يك راه حل درست و منطقي پيدا كنيد. با اين حساب من شايد بتوانم هر ۶ ماه به ۵ نفر كمك كنم. پس اگر به دانشگاه بيايم و به دانشجوها بياموزم كه بايد چه كنند، اين طيف گسترده تري را در برخواهد گرفت. از همين رو من از كار باليني به طور مستقيم، خيلي اجتناب مي كنم. با اين حال روي كارورزي بچه ها نظارت دارم و كار باليني را آنگونه انجام مي دهم. يعني آنچه را خودم نمي توانم بر عهده بگيرم به آنها ياد مي دهم
 
 
دکتر دادستان و دانشجویانش
 
درباره اينكه چگونه يك فرد در زندگي به موفقيت هاي والاي معنوي، به لحاظ كار، تحصيل يا غيره دست مي يابد، دكتر دادستان ضمن اشاره به نياز داشتن سطحي از هوش _ كه در اين مسأله كمترين ترديدي نيست _ از علاقه مندي به رشته انتخابي به عنوان عاملي ديگر ياد مي كند و در همين راستا به مقايسه وضعيت تحصيل در دانشگاه هاي ايراني با دانشگاه هاي خارج از كشور برمي آيد: «يكي از عمده مشكلات ما در ايران، تحصيل دانشجوها در رشته اي است كه قرار نبوده در آن تحصيل كنند، اما چون نمره آورده اند، رفته اند. در خارج اصلاً اينطوري نيست. كنكور به آن معنا وجود ندارد بلكه برحسب فرآيند تحصيلي، نمره ها را مي فرستند و رشته هايشان را انتخاب مي كنند. بعد به چند دانشگاه معرفي مي شوند و آنجايي كه دوست دارند، مثلاً يكي حساب كرده برود در علوم انساني، پزشكي، فني و... به همانجا مي روند. ضمن اينكه امكانات متفاوتي برايشان هست. يعني اگر فردي احساس كند از تمام كردن دانشگاه ناتوان است، مي رود به رشته فني و تكنيسين مي شود. بنابراين بايد در شاخه اي كه به آن علاقه منديد، برويد.»
 
دادستان در پي همين گفته ها به نادرستي الگوها اشاره دارد و متذكر مي شود: «الگوهايي كه جامعه در اختيار نوجوانان مي گذارد بايد درست باشد. از دانشجويي كه مي بيند برفرض من نوعي با اين افكار چه مشكلاتي دارم، چه انتظاري مي توان داشت؟ نمي شود از همه دانشجوها انتظار داشت كه قديس باشند! باور كنيد بسياري از دانشجوهاي ما دچار يك تعارض شديد هستند. چون راه پيش رويشان جاده آسفالته و همواري نيست. فراز و نشيبش زياد است. اگر آنها بخواهند از اين راه بروند پس ارزش هايي را كه من در اين سال ها بهشان القا كردم چه كنيم؟ آنها واقعاً دچار افسردگي مي شوند كه چگونه انتخاب كنند؟ ولي در نهايت درصد عظيمي راه دوم را انتخاب مي كنند. چون بشر برحسب تعريف، متمايل به طرف حداقل انرژي است. براي شخص من، ارزش ها و رسالت هاي انساني درصدد همه چيز قرار داشته و دارد. حاضرم همه چيز را كنار بگذارم _ كما اينكه ثابت كرده ام و گذاشته ام _ براي اينكه خودم راضي باشم. براي اينكه آدم مي تواند به همه دروغ بگويد ولي به خودش نمي تواند. من هميشه به شاگردهايم مي گويم طوري زندگي كنيد كه بتوانيد خودتان را در آينه نگاه كنيد!»
 
 
 
استاد پریرخ دادستان روز شنبه 22 آبانماه سال 1389 درگذشت.
 
 
مروری بر سوابق علمی:
  •     ليسانس روانشناسي از دانشگاه ژنو _ ۱۹۵۴ ميلادي
  •     فوق ليسانس روانشناسي ازدانشگاه ژنو _ ۱۹۵۶
  •     دكتراي روانشناسي از دانشگاه ژنو _ ۱۹۶۰
  •     تنها زن پذيرفته شده در كنكور سراسري اعزام به خارج از كشور در ۱۳۳۰ هجري شمسي
  •     دريافت بورس از وزارت فرهنگ و آموزش عالي و اعزام به سوئيس _ ۱۳۳۰
  •     دريافت گواهينامه علوم تربيتي در رشته روانشناسي از دانشگاه ژنو _ ۱۹۵۲ ميلادي
  •     دريافت دانشنامه تخصصي روانشناسي باليني كودك از دانشگاه ژنو _ ۱۹۵۳
  •     دريافت دانشنامه عمومي روانشناسي كاربردي از دانشگاه ژنو _ ۱۹۵۳
  •     عضو شوراي راهبري سند ملي آموزش و پرورش _ ۱۳۸۳ هجري شمسي تاكنون
  •     استاد گروه روانشناسي دانشگاه شهيد بهشتي _ ۱۳۸۱ تاكنون
  •     استاد گروه روانشناسي دانشگاه تهران ۷۹-۱۳۶۵
  •     مدير گروه روانشناسي دانشگاه تهران ۶۲-۱۳۵۹
  •     صاحب امتياز و مديرمسؤول مجتمع آموزشي رؤيا (وزارت آموزش و پرورش) طي سال هاي ۱۳۴۴ تا ۵۴
  •     رياست مركز تحقيقات روانشناسي پلي تكنيك تهران (وزارت آموزش و پرورش) از ۱۳۴۱ تا ۴۴
  •     كارشناس فرهنگي _ تربيتي اداره كل تربيت معلم وزارت آموزش و پرورش در سال هاي ۱۳۴۰ تا ۴۱
  •     مدير گروه روانشناسي سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني (سمت) _ ۱۳۷۵ تاكنون
  •     مدير دفتر مطالعات و تحقيقات علوم انساني معاونت پژوهشي و برنامه ريزي دانشگاه آزاد اسلامي _ واحد تهران جنوب _ ۱۳۷۲ تاكنون
  •     عضويت در گروه علمي _ تخصصي رشته روانشناسي منطقه هشت دانشگاه آزاد اسلامي _ ۱۳۸۴
  •     عضويت در شوراي مركزي انتشارات دانشگاه آزاد اسلامي _ ۱۳۸۴
  •     منتخب در همايش چهره‌هاي ماندگار به عنوان اولين روانشناس در اين همايش - ۱۳۸۱
  •     منتخب اولين دوره معرفي پژوهشگران قابل تقدير دانشگاه تهران _ ۱۳۸۳
  •     برنده جايزه بخش تحقيقات بنيادي علوم انساني در پانزدهمين جشنواره بين المللي خوارزمي _ ۱۳۸۰
  •     برنده لوح تقدير سازمان «سمت» به عنوان مدير گروه پژوهشي روانشناسي
  •     برنده لوح تقدير رياست تشخيص مصلحت نظام به عنوان مدير گروه پژوهشي روانشناسي سمت
  •     برنده لوح تقدير وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان مدير گروه پژوهشي روانشناسي سمت
  •     پژوهشگر برگزيده جامعه اسلامي پژوهشگران _ ۱۳۸۰
  •     برنده لوح تقدير همايش علل و عوامل تقدم مسائل جمعي بر منافع فردي از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

 

منبع:  روزنامه ايران، شماره 3415 به تاريخ 17/12/84، صفحه 11 (مهرگان) به قلم احمدرضا حجارزاده





مراکز‌علمی
  دانشگاه‌های داخلی
  دانشگاه‌های خارجی
  موسسه‌های آموزشی
  انجمن‌های علمی
کافه‌ارشد
  پاتوق
  سبک زندگی
  برنامه‌ریزی
  خاطره‌بازی
اخبار
  دانشگاه‌ها
  آموزش عالی
  انجمن‌ها
  آزمون‌ها
  همایش‌ها
  رشته ها
  استان‌ها
  خارجی
دسترسی‌ها
  رادیو دانشجو
  فرصت‌های تحصیلی
  فرصت‌های شغلی
  کتاب‌ها
  جزوه‌ها
  گالری
حامیان طلایی دانشجو آنلاین
کلیه حقوق معنوی و مادی این سایت متعلق به نیوساد می باشد و هرگونه بهره برداری - محتوایی یا بصری - با ذکر منبع بلامانع است
Powered by HamrahSamaneh CO.