یادی از مرحوم استاد صدیق سروستانی

تاریخ انتشار : ۱۰ ارديبهشت ماه ۱۳۹۲

رحمت الله صدیق سروستانی یا به‌قول ما دکتر صدیق، غروب روز شنبه هفتم اردیبهشت 1392 نقطه پایان زندگی‌اش بود و ما ماندیم و خاطراتی که از او برایمان مانده است. این یادداشت را با زبان خودش شروع میکنم...

سه روزه بودم که دنیا آمدم (تاریخ تولد 18 فروردین و تاریخ صدور شناسنامه 15 فروردین !) با یک شماره شناسنامۀ توپ یعنی 1، سالش اما انگار هزار سال پیش چیزی حدود سال 1327 بوده در سروستان شیراز استان فارس ایران زمین. مدتی بی بارانی حال مردم را سخت گرفته بوده، اما من با باران آمدم و اسمم شد رحمت الله. ما که چیزی از بچه اول و اولاد ارشد بودن نفهمیدیم....شاید هم ارشد 9 تای دیگر بودن یه جنم و عرضه خاصی لازم داشته که ما ... بی خیال. در دبیرستان شاپور شیراز و بعدش هم دانشگاه پهلوی و بعد ترش هم اهایو در آمریکا کتاب‌های ریاضی و فیزیک و جامعه شناسی خواندیم. بعدش هم به ما القاء شد که انقلاب در خطر است و این شد که حالا به ما می گویند دکتر صدیق سروستانی استاد پایه 27 گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران...

نمیدانم چرا در این لحظات چهره بسیاری از اساتید جلوی چشمم می آید...دکتر منصور فر . دکتر عبداللهی ..دکتر روح الامینی و....انگار همه کنار هم نشسته اند و من در حال صحبتم...غرق شدن در درس و کتاب هم لذت خاص خودش را دارد اما گاهی اوقات ما را از دیدن بقیه آنچه در این جهان است محروم میکند شاید بدتر از آن یادمان میرود عمرما خیلی کوتاه است..بقول راننده ها پایان زندگی بسیار نزدیکتر از چیزی است که در آیینه ذهنمان تصور میکنیم.....قرار نیست مثل مجالس ترحیم بشینیم و از مناقب و صفات حسنه مرحوم یا مرحومه بگوییم..بگذارید راحت حرف بزنیم .. خودمان باشیم....صدیق استاد خوش ذوقی بود خوب درس میداد..با بچه ها تعامل داشت اما خیلی جدی بود و گاهی حرفهایش خیلی تلخ بود...یادم میاید روزی که تصمیم گرفتم برای امتحان دکترا آماده شوم نزد چند تن از اساتید رفتم . آنهایی که مرا میشناختند .. همه میگفتند چه تصمیم خوبی گرفتی و کاش خیلی زودتر ...همه میگفتند حتما موفق میشی اصلا نگران نباش...وارد اطاق دکتر صدیق که شدم ..انگار ورود مرا حس نکرد...از زیر عینک لبخندی زد و گفت ...میخوای دکترا امتحان بدی؟ گفتم بله استاد...گفت امتحان خیلی سخته..کار هر کسی نیست...برای دکترا باید خیلی زحمت بکشی .. فکر نمیکنم قبول بشی از الان بیخودی برای خودت امید درست نکن...برو زندگیتو بکن.....و من رفتم...با این صراحت لهجه بیگانه نبودم ... صدیق خیلی راحت نه میگفت...و خیلی هم نگران نبود که طرف مقابل خوشحال یا ناراحت میشه....میخندید اما جدی و صریح حرف میزد....حالا شدیم مثل بچه هایی که پدرشون فوت کرده و آرزو میکنن یکبار دیگه زنده میشد تا حسابی کتکشون بزنه ...دهه  شصت دانشکده علوم اجتماعی ..بهارستان  تو کلاسهایی که بخاری نفتی داشت و آقای معروفی صبح ها روشنشون میکرد و نیمکتهای چوبی سرد و سلفی که فقط گنجایش پنج تا شش نفر رو داشت..تازه جنگ هم بود و داستان بمباران شهر و بقیه چیزا...اونوقت صدیق می اومد از آسیبهای اجتماعی میگفت از مواد مخدر تا طلاق و بزهکاری اما چقدر شیرین حرف میزد .. هر چند گاهی هم یک خاطره از آمریکا و دوران دانشجوییش.....درس جامعه شناسی کشورهای اسلامی را هم باصدیق گذروندیم ..انصافا وقت میگذاشت..حتی مهمون دعوت میکرد و به کلاس می اورد تا فضا خیلی جذاب بشه...  

کلاسهاش جالب بود . احساس خستگی نمیکردیم ...مرتب مثال میزد...اما روحیه خاص خودش را حفظ کرده بود، هرچند گاهی نقدی می‌نوشت و پاسخی دریافت می‌کرد، شاید وجه غالب رفتار او این بود که از شرایط موجود راضی نبود، در نتیجه بسیاری معتقد بودند او بیش از حد حساسیت نشان می‌دهد و کمتر از دیگران خود را با جمع منطبق می‌سازد.

برای بسیاری از دانشجویانی که امروز با انتخاب رشته جامعه‌شناسی وارد دانشگاه می‌شوند صدیق همچنان چهره‌ای آشنا است زیرا مقالات و کتاب‌ها و جزوات درسی او همچنان از ارزش علمی بالایی برخوردار است و همگان او را به عنوان صاحبنظر و استادی مسلم در جامعه‌شناسی می‌شناسند.

از صدیق خیلی خاطره دارم ..بچه ها دوستش داشتند اما خیلی ها هم از دستش عصبانی بودن..میگفتن گاهی اوقات حساسیت زیادش اعصابمونو بهم میریزه ...شاید بهتره بگم صدیق شخصیتی پیچیده داشت و براحتی نمیشد بفهمی چه جوری فکر میکنه .. یک جمله میگفت میرفتی اونور بلافاصله برت میگردوند..حالا دلم براش تنگ شده ...نمیدونم چی بگم ...چند وقت پیش مصاحبه سه تا از دانشجویان : دکتر آرش نصر اصفهانی، عباس قیصری و مینا عزیزی با استاد به دستم رسید .. جالب بود...اونا یک جور دیگه استاد رو توصیف کرده بودن...بعضی ها مثل اکبر محمدی خانی اصلا عشقشون صدیق بود...میدونید داستان اینه که ما با اساتید زندگی میکنیم ...دهها سال میگذره هنوز یاد یک جمله استادی میفتیم...هنوز تصویرشون زنده است روح الامینی با اون لباسای سفید ...منصورفر با دستکش های مخصوص و گرد و خاک گچ های سفید و تخته سیاه....عبداللهی با اون خنده هاش که همه رو میخندوند...صدیق با اون تیکه هایی که می پروند...طرف مقابل دیگه نمیتونست یک کلمه حرف بزنه...

حالا یک خورده جدی تر بشیم ...صدیق میگفت.....؛

«تجربه‌ی ارزش‌مند تحصیل در اوهایو به من آموخت، که حتی نظری‌ترین رویکردهای جامعه‌شناختی نیز باید به لحاظ عملی «سودمند» باشند. من فرصت داشتم با کار و مکتب سی.رایت.میلز آشنا شوم، که بهترین پاسخ را به انتزاع‌پردازی‌های پارسونز داده‌بود، و نیز بهره‌مندی از اساتیدی مانند کلود فیشر به من آموخت که لزوماً هم نباید پوزیتیویسم را مترادف با کمی‌گرایی یا پیمایش‌محوری دانست. ورود من به حوزه‌ی جامعه‌شناسی شهری هم، مبتنی بر همین برداشت از جامعه‌شناسی بود؛ شهر عرصه‌ی پویایی‌های حیات جمعی‌بود، و جامعه‌شناسی برای مطالعه‌ی این عرصه به کاربرد هماهنگ تمام ابزارهای تحلیلی خود نیاز داشت...»

علاوه بر پاسداشت میراث علمی به‌دست‌آمده در دانشگاه اوهایو، صدیق «زبان» ویژه‌ای را نیز برای بازآوردن دغدغه‌های علمی خود به سطوح فرهنگی – اجتماعی برگزید؛ زبانی که بتواند در خدمت طرح مضامین انتقادی و خاصه برقراری نسبتی میان تجربه‌ی زیسته و تفسیر اجتماعی قرار گیرد. صدیق توانایی تولید چنین زبانی را مدیون برخورداری از پیشینه‌ای شایان توجه در بهره‌مندی از ادبیات فارسی بود؛ صدیق سروستانی پس از به پایان رساندن تحصیل عمران ملی در دانشگاه شیراز، راهی تهران و سپس آمریکا شد، اما در تمام دوره‌های پس از فراغت تحصیل نیز، همچنان نگاه مثبتی نسبت به کاربرد «زبان»ی خاص در بیان مقاصد و مضامین علمی داشت. اصرار بر طرح مباحث انتقادی نیز در تقویت این‌ نگاه موثر بود. به بیان دیگر، ادبیات و «خلاف‌آمد عادات» آن، برای صدیق نمونه‌ای فاخر و ارزش‌مند از چگونگی ستیز با پیش‌فرض‌هایی بود که انگاشت بدیهی از آن‌ها، پیامدی جز تحکیم آسیب‌ها و دشواری‌های اجتماعی و فرهنگی نداشت؛

«در دوره‌ای بسیار مایل بودم که دانشجویان جامعه‌شناسی را به مروربا دستاوردهای اجتماعی ادبیات فارسی ترغیب کنم. متأسفم که ابزارهای این کار را چندان در اختیار نداشتم. در واقع هیچ ضرورتی نمی‌دیدم و نمی‌بینم که دانشجوی جامعه‌شناسی لزوماً مکتب فرانکفورت را بشناسد تا بداند اندیشه‌ی انتقادی چیست. من رویکرد «انتقادی» داشتم، چون با تیپ‌های اجتماعی که حافظ و سعدی آن‌ها را به نقد می‌کشند، درگیر بودم.

کلاس ساکت، برای من یادآور جامعه‌ی ساکت بود. نوشته‌های دانشجویانی را که دست توانایی داشتند، می‌خواندم و در کلاس‌ها به آن‌ها یادآور می‌شدم که در انتظار نوشته‌های بعدی آن‌ها هستم.»

صدیق در کتاب «آسیب‌شناسی اجتماعی» با تکیه بر توانایی خود در استفاده از منابع گوناگون نظری و پژوهشی، به طرح عناوینی پرداخت که چندان مورد توجه سایرین قرار نداشتند. «کج‌روی‌های اقتصادی» در این‌میان بسیار مورد توجه صدیق‌بود، زیرا او به واسطه‌ی برخورداری از خاستگاه خاص خانوادگی‌، ستیزه‌ای جدی با روایت‌هایی از کج‌روی داشت، که مداوماً کج‌روی و انحراف را با «فقر» گره می‌زدند؛

. در حوزه‌ی آسیب‌شناسی اجتماعی هم بر بحث کج‌روی‌های اقتصادی تأکید کردم، تا به مخاطبان یادآوری کنم که بسیاری از کج‌روی‌ها را باید در موضوعاتی پی‌بگیرند که به ظاهر چندان هم آسیب‌شناختی نیستند. برایم قابل هضم نبود که اعتیاد جوانی که جامعه نمی‌تواند آتیه‌ی او را تأمین‌ کند، جزء آسیب‌های اجتماعی باشد و مداوماً به آن بپردازند، اما کار کسانی که با تبهکاری ‌های اقتصادی در تخریب آن آتیه‌ها و زندگی‌ها نقش‌دارند، ذیل عناوین دیگری قرار بگیرد و از دستور کار جامعه‌شناسی خارج شود.»

موضوع از اینجهت جالب بود که من در مطالعات خانواده مدام با مفاهیمی چون بحران در خانواده روبرو بودم...اما در پذیرش آن تردیدی جدی داشتم ....صدیق میگفت..؛

«تجربه‌ی زیسته‌ی من از دوران جوانی تاکنون این‌است که ما در بسیاری از مواقع، تغییر را «بحران» قلمداد کرده و نسبت به افزایش دامنه‌ی آن هشدار می‌دهیم. تغییرات نسلی اجتناب ناپذیر هستند، اما لزومی‌ندارد هر تفاوتی میان نسل‌ها را بحران‌زا تلقی کنیم. محتواهای فرهنگی ما نیز به تناسب این تفاوت‌ها تغییر می‌کنند، اما مهم این‌است که این محتواها را بتوان از لحاظ اخلاقی مورد تأیید قرار داد. ما باید آمادگی این را داشته باشیم که به حداقلی از تفاوت‌ها میان نظام‌های ارزشی و اعتقادی خود و فرزندانمان بسنده کنیم و حتی این تفاوت را مبنایی برای ایجاد حداکثر گفتگوی میان نسلی قرار دهیم.»

صدیق برای تدقیق نظرگاه خود درباره‌ی تفاوت‌های نسلی، به مفهوم «واماندگی فرهنگی» بازمی‌گردد. به زعم او، در واقع تفاوت‌های نسلی خانواده‌هایی را تهدید می‌کنند، که قادر نیستند به تناسب تغییرات فرهنگی و فرهنگی، در خود انعطاف ایجاد کنند. افزایش میانگین تحصیلات، از نظر صدیق از مهم‌ترین مصادیق و شاخصه‌های این انعطاف‌پذیری است. بدین‌ترتیب صدیق بر این‌باور است که خانواده‌هایی که توانسته‌اند میانگین برخورداری خود از مواهب تحصیلی و علمی را افزایش دهند، امکان‌بیشتری نیز برای سازگاری با تحولات جدید فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خواهند داشت. تغییر الگوهای اشتغال زنان، از مصادیق این تحولات است.

شواهد گوناگون حاکی از این هستند که روند افزایش اشتغال زنان، با حمایت خانواده‌هایی روبروست که خواهان برخورداری برابر اعضاء خود از فرصت‌های تحصیلی و شغلی هستند. دورنمایی که صدیق از موضوع تفاوت‌های نسلی ارائه می‌دهد، در مقایسه با هواداران نظرگاه بحران و فروپاشی در خانواده‌ی ایرانی، به وضوح روشن‌تر و امیدبخش‌تر است.

در حوزه‌ی روش پژوهش در علوم‌اجتماعی، بخش اعظم فعالیت‌های علمی صدیق سروستانی در دایره‌ی پژوهش‌های کیفی بوده است. از مهمترین کارهای او در این حوزه، انجام اولین فراتحلیل در حوزه‌ی آسیب‌های اجتماعی است، که نقش مهمی در جمع آوری یافته های علمی در حوزه‌ی مزبور داشت؛

«سال‌ها با مسائل و موضوعات گوناگون اجتماعی مواجه و درگیر بودم، و به قرائن گوناگون دریافته بودم که انجام چنین فراتحلیلی ضروری است. نتایج پژوهش انجام‌شده بسیار جالب بود. فکر می‌کنم به فراخور امکانات محدود طرح، توانستم گزارش‌ تأمل‌برانگیزی از شرایط پژوهش‌های آسیب شناختی به‌دست بدهم.»

صدیق با بررسی پژوهش‌های انجام شده در حوزه‌ی آسیب های اجتماعی نشان می دهد که سهم مطالعات مربوط به جرایم و آسیب های مربوط به کودکان بسیار اندک بوده و از سوی دیگر زنان نیز بسیار کمتر از مردان مورد مطالعه قرار گرفته اند. جالب این‌که بر اساس نتایج این مطالعه، سالمندان و کهنسالان تقریباً در پژوهش‌های علمی  به دست فراموشی سپرده شده اند. غفلت از روش‌های پژوهش کیفی و گرایش به کاربرد افراطی پرسشنامه، از دیگر نتایج برآمده از مطالعه‌ی مزبور است؛

«فراموشی سالمندان و حاشیه‌ای شدن مسائل  زنان و کودکان، نتیجه‌ی بسیار مهمی بود، اما توجه اصلی من معطوف به شیوع گونه‌ای سخیف از کاربرد پرسشنامه و در حاشیه قرار گرفتن روش‌های کیفی بود. فکر می‌کنم این بسیار اهمیت دارد که بتوانیم فقر پژوهش‌های جامعه‌شناختی را با اتکاء بر جایگاه نظریه در این پژوهش‌ها و نیز ارتباط میان نظریه و منطق گزینش روش پژوهش تفسیر کنیم. نتایج آن پژوهش این حق را به من می‌داد که ادعا کنم جامعه‌شناسی ایران گرایشی بیمارگونه به پنهان کردن فقر نظری و روش‌شناختی خود، در پشت گونه‌ای آمارمحوری و کمی‌گرایی دارد. من که در دوره‌ای از تحصیل در دانشگاه شیراز عملکردی ممتاز در ریاضیات، آمار و حتی اقتصاد داشتم، همچنین این حق را به خود می‌دادم که به پژوهشگران اجتماعی یادآوری کنم که قرار نیست استفاده‌ی افراطی از روش‌ها و معادلات آماری و ریاضی، مزیتی برای یک پژوهش اجتماعی باشد.»

با اتکاء بر تجربه‌ی تحصیل و تدریس در آمریکا، صدیق سروستانی به اصولی اشاره می‌کند، که در پژوهش‌های جامعه‌شناختی ایران نادیده گرفته‌شده‌اند؛ از جمله‌این‌که بسیاری از سازمان‌های سفارش‌دهنده‌ی تحقیقات در واقع از سازوکار لازم برای ارزیابی پژوهش‌های انجام‌شده برخوردار نیستند، و به همین واسطه نیز اغلب نمی‌توانند از نتایج پژوهش‌ها بهره برداری کنند. در سوی دیگر کار نیز بسیاری از پژوهشگران فراموش می‌کنند، که باید نقشی موثر در کاربردپذیری نتایج پژوهش‌های خود داشته باشند. صدیق با کاربرد تعابیری چون «فردگرایی» و «تجزیه‌گرایی»[1] ادعا می‌کند، که پژوهشگران اجتماعی به گونه‌ای عمل می‌کنند، که گویی نسبت آن‌ها با سفارش‌دهندگان پژوهش‌های آن‌ها، امری برکنار از مجموعه‌ی پژوهش‌ها و تحقیقات متعدد فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است. این‌در حالی‌است که پژوهش‌های گوناگون باید در گفتگوی مستمر با یکدیگر قرار گیرند، تا در پیشبرد جریان عام دانش موثر باشند. به بیان صدیق، تداوم انفصال پژوهشگران، عدم اطلاع‌رسانی از نتایج پژوهش‌ها، و البته بایگانی یا محرمانه‌تلقی شدن بسیاری از پژوهش‌ها، از جمله عواملی‌هستند که از بسط دامنه‌ی پژوهش‌های اجتماعی و نیز تقویت سازوکارهای ارزیابی روش‌ها، نظریه‌ها و نتایج این پژوهش‌ها جلوگیری می‌کنند؛

«در این‌سال‌ها با دانشجویان و اساتید زیادی همکاری پژوهشی داشتم، اما کمتر موردی را به یاد می‌آورم، که پژوهشگران خود خواستار مشارکت در استقرار نتایج پژوهش‌های خود، یا دست‌کم اطلاع‌رسانی موثر آن نتایج بوده‌باشند. سازمان‌های سفارش‌دهنده‌ی پژوهش‌ها نیز پس از واگذاری پژوهش‌ها، از آن‌حد از تعهد قانونی و اخلاقی برخوردار نیستند، که حلقه‌های نظارتی موثری را برای ارزیابی اجراء و یا دست‌کم نتایج و راهبردهای ارائه شده در پژوهش‌ها تعریف کنند. فقدان این حلقه‌ها فجایع فراوانی را در حوزه‌ی پژوهش‌های فرهنگی – اجتماعی به جای گذاشته است. بارها گفته‌ام، که نه‌تنها نباید به بودجه‌ی پژوهشی این حوزه‌ها اضافه‌کرد، بلکه بهتر این‌است که بودجه‌ی موجود را نیز حذف کنند، و سپس دست‌اندکار تعریف نظامی جدی، سخت‌گیرانه و موثر برای اعمال نظارت بر پژوهش‌های جامعه شناختی شوند.»

در بخش نتیجه‌گیری پژوهش مزبور، صدیق سروستانی از این‌که روش‌شناسی پژوهش‌های اجتماعی در ایران، ربطی به درجه‌ی کاربردپذیری پژوهش‌ها در بررسی واقعیات ندارند، انتقاد کرده و خواستار آن‌شده است که جایگاه روش‌شناسی در حوزه‌ی آکادمیک احیاء شود. به زعم صدیق توجه به چنین ضرورتی، از گام‌های ضروری در راه ترمیم نواقص معرفت‌شناختی پژوهش‌های اجتماعی و جامعه شناختی در ایران نیز هست.

 

در حوزه‌ی زنان دو پژوهش دیگر نیز به‌دست صدیق سروستانی انجام‌شده، که هر دو به سفارش یونیسف بوده‌اند. صدیق در این پژوهش‌ها نیز با کاربرد روش کیفی، در پی فهم جایگاه زنان و دختران در جامعه‌ی ایران، خاصه در دو استان سیستان و بلوچستان و کردستان بوده است. آموزش و سواد، ازدواج و طلاق، فقر و اشتغال و میزان آگاهی زنان از حقوق مدنی و اجتماعی، از معرف‌های مهم جایگاه مزبور نزد صدیق بوده‌اند؛

«آن‌کار اهمیت زیادی برای من داشت، زیرا به قرینه می‌دانستم که موضوع را باید فراتر از موضوع زنان و در چارچوب مفهومی «قومیت»‌ها و نسبت آن‌ها با دولت و حکومت بررسی کرد. سه‌چهار دهه‌ای هست که در جامعه‌شناسی روستایی ایران، مقوله‌ی نخبگان محلی را مطرح می‌کنیم، اما به‌واقع از ظرفیت این نخبگان بهره‌ی شایانی نبرده‌ایم. در آن پژوهش نخبگان محلی را واجد ظرفیت کاهش تنشی دانستم که میان قومیت‌ها و حکومت وجود دارد. به‌هر‌حال نمی‌توان این‌تنش را منتزع از ناتوانی‌ها، ناکامی‌ها، نداری‌ها و نارسایی‌هایی دانست که گریبانگیر مردم شده‌اند. زنان این قومیت‌ها با این‌اوصاف بیش‌از مردان هم در معرض سوء مدیریت روابط ملی – قومی هستند.»

از جمله دیگر موضوعاتی که صدیق با دغدغه‌ای ویژه بدان پرداخته، روابط همسایگی در شهر تهران و سایر کلان‌شهرهای ایران است. فعالیت جدی و تدریس واحدهای جامعه‌شناسی شهری و جامعه‌شناسی مدیریت شهری، صدیق را بر آن‌داشت که مسأله‌ی زوال مقوله‌ی همسایگی در شهر تهران را موضوع یک پژوهش جدی قرار دهد؛

«این‌هم از نشانه‌های ضعف و بیماری جامعه‌شناسی در ایران است، که دوتایی‌های مهمی را که در تاریخ جامعه‌شناسی جایگاه بی‌همتایی دارند، چندان مورد پژوهش قرار نداده‌است. در پژوهش روابط همسایگی، من به سراغ دوتایی «جامعه» و «اجتماع» رفتم و ابزار پیمایش را برای بررسی حد تخریب همسایگی‌ها به نفع شکل‌گیری تهران امروز مورد مطالعه قرار دادم.. فکر هم می‌کنم که این حق را داشته‌باشم که جایگاهی مانند یک پیشگام یا نوآور را برای خود در این موضوع قائل شوم، زیرا بیش از دو دهه‌است که به فراخور مباحث گوناگون حوزه‌ی جامعه‌شناسی شهری، بر ضرورت برنامه‌ریزی برای احیاء محلات و همسایگی‌ها در کلان‌شهرهای ایران تأکید می‌کنم.»

صدیق سروستانی از نخستین جامعه‌شناسانی بود که به صورت اختصاصی به روش‌های تحلیل موردی، تحلیل محتوا و فراتحلیل پرداخته و با ارائه‌ی مقالات علمی درباره‌ی این روش‌ها، کوشیده تأثیری جدی و عملی در روند نگران‌کننده‌ی پیمایش‌گرایی در جامعه‌شناسی ایران از خود به‌جای‌گذارد. اهمیت کار صدیق در این‌باره، با یادآوری این‌که در زمان نگارش مقالات مزبور، منابع اندکی درباره‌ی روش‌های پژوهش در اختیار پژوهشگران و دانشجویان علوم اجتماعی بوده است، روشن‌تر میشود

بگذریم .....صدیق با سروستان رابطه ای قلبی داشت....از مرحوم مادرش و ماجرای فوت او که سخن میگفت احساس غم و اندوه را در چهره اش میدیدیم....سروستان را اینگونه توصیف میکرد..

«سروستان منطقه ای با آب و هوای ملایم است که پیش از این تعداد بسیار بیشتری باغ داشت که پس از یک دوره ی خشکسالی در دوران پیش از انقلاب اسلامی، جای آن‌ها به تدریج ساختمان سازی شده و در حال حاضر، بیشتر مزارع کاشت زیتون، پسته و گندم دارد. گفته می شود که خیلی پیش از این، سروستان، درخت های سرو بسیاری داشته و به همین دلیل به این نام خوانده شده اما در حال حاضر به جز تعدادی معدود، چیزی از آن‌ها باقی نمانده است. البته به نظر می‌رسد که مردم هم ذائقه‌ی خود را به کاشت درختانی تغییر دادند که برای‌شان ثمرات مالی و تجاری بیشتری داشته باشند. اکنون فاصله‌ی سروستان تا شیراز به یک ساعت کاهش پیدا کرده که معایب و مزایایی دارد؛ از یک طرف امکانات شیراز در اختیار سروستان قرار گرفته و از طرف دیگر رشد سروستان کاهش پیدا کرده و نسبت به شیراز حالت حاشیه ای و خوابگاهی – چیزی نازل‌تر از یک منطقه‌ی اقماری- پیدا کرده است.

گاهی هم از شیراز میگفت....»

«برای تحصیل در کلاس دهم بود که از سروستان به شیراز آمدیم و من به مدرسه‌ی شاپور رفتم، که مرحوم آقای ابوالقاسم دستغیب مدیریت آن را بر عهده داشت، و با توجه به ترکیب معلمان و امکانات دبیرستان، بهترین مدرسه‌ی شیراز بود

رشته‌ی من در دوران دبیرستان ریاضی بود. آن زمان هر دانشگاه کنکور جداگانه برگزار می کرد و من که در آن زمان شیفته‌ی رشته‌ی فیزیک اتمی یا هسته‌ای بودم، فقط در این رشته و فقط در دانشگاه پهلوی آزمون دادم و پذیرفته شدم.» ؛

«از همان زمان ورود به دانشگاه پهلوی، بروز شخصیت مذهبی من نیز آغاز شده‌بود. البته علاقه‌ی من هم به پیروی از الگوی شخصیتی و تربیتی پدر و معلمان دوران کودکی‌ام، نقش مهمی در ایزوله‌شدنم داشت. از طرفی، با فضای باز دانشگاه پهلوی چندان جور و هماهنگ نبودم و به دلیل مهاجرت از سروستان با شیرازی‌ها هم فرق داشتم.»

 

در همان دوران است که صدیق برای مدت کوتاهی، به علت مشارکت در اعتراضات و مبارزات دانشجویی پیش از جشن‌های دوهزار و پانصد ساله به زندان می‌رود. صدیق پس از آزادی از زندان ترجیح می‌دهد تجربه‌ی جدیدی داشته باشد و در این‌راه از امکان تغییر رشته با معدل بالا بهره می‌برد؛

«در ترم هفتم تغییر رشته دادم و نهایتا از میان رشته های مختلف، عمران ملی را به دلیل نزدیکی به علائق و ذهنیاتم انتخاب کردم. در کل، از تحصیلم در عمران ملی بسیار راضی بودم، و در تمام دروس پیشتازی می‌کردم. نمونه‌اش هم این‌که توانستم در درس آمار، و میان تمام گروه‌ها، با امتیاز تقریباً کامل، و در میان 400 نفر اول بشوم. در واقع در بسیاری از دروس، مانند جامعه‌شناسی روستایی، دامپروری، باغبانی، تحقیقات روستایی، اقتصاد، و ریاضی همین شرایط را داشتم و با اختلاف در جایگاه ممتاز قرار می گرفتم. دو سال پس از ورود ما بود که دانشگاه پهلوی در رشته ی جامعه شناسی نیز دانشجو پذیرفت. دانشگاه پهلوی در آن‌زمان با توجه به روابط مستمر با آمریکا، خیلی قوی و واقعاً از استانداردهای آموزشی بالایی بهره مند بود. جالب این‌که همه ی کتاب ها و موضوعات درسی اساتید ما هم کاملاً به روز بود. مجموعاً شش سال و نیم درس خواندم تا فوق لیسانسم را در رشته‌ی عمران ملی با احراز رتبه اول  گرفتم.

«در سال 50 و در سن بیست و سه سالگی ازدواج کردم. با همسرم خانم محبوبه آیت‌اله زاده در دانشگاه پهلوی آشنا شدم. رشته‌ی قبولی کنکورکارشناسی ایشان مهندسی راه و ساختمان بود. ایشان برای فوق لیسانس، به روانشناسی شاخه‌ی کودکان استثنائی تغییر رشته دادند و هنگامی که از امریکا به تهران آمدیم، چند سالی نیز در دانشکده‌ی روانشناسی دانشگاه تهران مشغول به تدریس شدند و نهایتاً در مقطع دکتری در رشته ی روانشناسی مدرسه از امریکا فارغ التحصیل شدند و در حال حاضر هم در آمریکا همچنان به کار مشاوره دادن به خانواده ی کودکان معلول و استثنائی اشتغال دارند.»

صدیق یک هفته پس از فراغت از تحصیل در دانشگاه پهلوی به تهران می‌آید و از طریق یک آگهی روزنامه به جلسه‌ی مصاحبه‌ی کاری با دکتر بحرینی – مدیر گروه امور روستایی – می‌رود و با توجه به نیازمندی مرکز آموزش بزرگسالان، که زیرمجموعه‌ی سازمان مبارزه با بی‌سوادی بود، در همان‌روز و با حقوق ماهیانه 4500 تومان استخدام می‌شود، که این‌رقم خود حکایت از ارزش تخصص صدیق، در مقایسه با ارقام پرداختی به سایر مشاغل می‌کند؛

«من از سویی مسئول آموزش بزرگسالان مرکز شهرکرد بودم و از سویی دیگر بابت حق ماموریت ماهیانه 1000 تومان دریافت می کردم.  حدود یک ماه پس از اصلاحات ارضی، شرکت های سهامی زراعی تشکیل شده بود و در کنار این‌ها مدارس افراد چندپیشه دائر شده بود. من برای آموزش و تدریس به همراه خانواده ام به شهرکرد رفتم وپس از فرزند اولم، که در 1353 در شیراز به دنیا آمده بود، فرزند دومم درشهر کرد متولد شد.»

«در همان سال 56 بود که به دلیل شرایط نامناسب بروکراتیک و سیستم اداری با همسرم تصمیم گرفتیم به آمریکا برویم. ظرف کمتر ازچند ماه پذیرش گرفتیم و به کالیفرنیا رفتیم. در ابتدا به کالیفرنیا رفتیم و پس از آن از دانشگاه شیکاگو پذیرش گرفتیم اما نهایتا به دلیل کمک‌هزینه‌ی خوبی که دانشگاه اوهایو می داد، در آن دانشگاه مستقر شدیم. در آن دانشگاه بود، که توانستم از درس اساتیدی مانند کلود فیشر، جانت ابولغد، ابراین، دویچر و میلر (استاد آمار) استفاده کنم. پس از یکسال از دستیاری تحقیق به دستیاری تدریس ارتقا پیدا کردم. خوش شانس بودم که در کنار سوابق خوبی که داشتم،  توانستم از روز اول کمک هزینه ی تحصیلی داشته باشم. در دانشگاه اوهایو هم جایگاه علمی ممتازی داشتم. دوران تحصیل در دانشگاه اوهایو برای من و همسرم خاطره‌انگیز است، زیرا خداوند دو فرزند دیگر هم به ما عطا کرد و مایه‌ی دلگرمی ما بود، که آن‌ها نیز به مدارس بسیار خوبی راه یافتند. »

من در مهمترین مقطع زمانی، در انجمن های اسلامی امریکا وکانادا مسئولیت داشتم که یکی از قوی‌ترین تشکل های دانشجویی در آن برهه بود. یکی از تلاش های آن زمان ما این بود که در اوهایو برای خودمان مرکزیتی ایجاد کنیم این مرکزیت مسلمانان پس از یک سال به محل فعالیت‌های انجمن اسلامی دانشجویان کانادا و آمریکا تبدیل شد.

آن زمان مصادف با دوران انقلاب در ایران بود و ماهیانه از منزل ما حدود 100 کیلو کتاب و اخبار و روزنامه به نقاط مختلف فرستاده می شد. می توانم ادعا کنم که ما ظرف یکسال و نیم کاهش محسوسی در رونق جلسات دیگر گروه ها ایجاد کردیم . انجمن اسلامی برای خود اساس نامه داشت و ما جلساتی تشکیل می دادیم که هر ماه حدود 1000 دانشجو از 50 ایالت آمریکا در آن شرکت می‌کرد . انجمن اسلامی ما به هیچ حزب و گروه و دسته ای وابسته نبود و تمام هزینه ها را اعضاء تامین می کردند.

« رساندن اخبار، کتاب، روزنامه و اعلامیه، مستلزم تلاش شبانه روزی بود. در این فعالیت‌ها همسرم همیشه در کنار من و گاهی پیشتازتر از من بود و به طور کلی همه‌ی اعضا به همراه همسران‌شان فعالیت می کردند و درباره‌ی ما البته فرزندان مان هم در اکثر مواقع همراهی‌مان می‌کردند.».»

صدیق پس از بازگشت به ایران از مهرماه شصت و سه به استخدام دانشگاه تهران در آمد و عضو هیات علمی دانشکده علوم اجتماعی این دانشگاه شد.  از سال 65  همکاری خود را با دفتر همکاری حوزه و دانشگاه شروع کرد  که حاصل این همکاری‌ پژوهشی و مطالعاتی تالیف مشترک دو کتاب "جامعه شناسی اسلامی" و "تاریخ جامعه شناسی" بود.

«علاوه بر دانشکده ی علوم اجتماعی، در دانشگاه امام صادق ، تربیت مدرس و تربیت معلم  تدریس کردم و هفته ای یک یا دو روز به قم می رفتم و در موسسه ی عالی آموزشی و پژوهشی امام خمینی تدریس می کردم. جمعاً به مدت 18 سال در قم و البته به صورت پاره وقت تدریس داشتم.».

«. در سال 70 دو یا سه ترم هم در دانشکده ی تربیت بدنی دانشگاه تهران تدریس کردم و در آن زمان بود که یکی دو نفر از مسئولان کمیته ی ملی المپیک به دیدن من آمدند و طرح راه اندازی شورای عالی پژوهشی را مطرح و از من دعوت به همکاری کردند و بدین ترتیب پس از طی مراحلی، ما از مؤسسان شورای عالی پژوهشی کمیته ی ملی المپیک شدیم و پایه‌ی همکاری من با کمیته ی ملی المپیک گذاشته شد و این همکاری به مدت 20  سال ادامه داشت

  یک دوره، از اساتید خارجی دعوت به تدریس کردند و در یک دوره هم آزمونی که از اساتید داخلی گرفته شد، در آزمون شرکت کردیم و نهایتاً من، خانم دکتر شکوه نوابی نژاد و آقای دکتر محمد خبیری برای تدریس واحد مدیریت همبستگی المپیک در منطقه انتخاب شدیم و پس از صدور حکممان از جانب خود" سامارنش" رئیس کمیته جهانی المپیک برای تدریس به مراکز استان ها اعزام می شدیم.»

همبستگی المپیک طرحی است که جوانب مختلفی دارد، اما خاصه دارای جوانب مدیریتی‌است. کتاب همبستگی المپیک را صدیق سروستانی برای اولین بار در ایران ترجمه و خود نیز اقدام به تدریس آن می‌کند. تدریس در این دوره نیز، در کشورهای گوناگون و به فراخور بازی‌های آسیایی، برای صدیق تکرار می‌شود. با ترجمه‌ی کتاب «فراتر از پیروزی» پروفسور والتون، صدیق نشان می‌دهد که هویتی جدی در قالب یکی از اعضاء فعال کمیته‌ی ملی المپیک یافته است. این کتاب تا زمان حاضر، تنها کتاب غیر درسی رشته‌ی تربیت بدنی است که به چاپ چهارم رسیده و در کشورهای فارسی زبان تاجیکستان و افغانستان هم تدریس می شود. صدیق همچنین نقشی فعال در در انتشار فصلنامه ی المپیک داشت و به تدریس واحد «مدیریت سازمان‌های ورزشی» برای مدیران ارشد ورزشی نیز  می پرداخت.

«در تمام بازی های آسیایی و سفر به همه‌ی مراکز استان ها همراه کمیته بودم. با توجه به تجربه ی کاری ام در تمام این سال ها، می توانم بگویم تنها جایی که بهتر از سایرین عمل می‌کرد، کمیته ی ملی المپیک بود، که برخوردار از نظارت خارجی و ملزم به پاسخگویی به یک نهاد بین المللی بود.»

صدیق در اوائل دهه‌ی هشتاد، روابطی نیز با شورای عالی انقلاب فرهنگی پیدا کرده و نهایتاً با دعوت رسمی به منظور همکاری ، وارد کمیسیون اجتماعی شورا می‌شود. واکنش صدیق به رویه‌ی حاکم در کمیسیون، که برآمده از رویکرد انتقادی او نسبت به روند انجام پژوهش‌های اجتماعی در ایران است، موجب می‌شود او در مدتی کوتاه، از نقشی محوری در کمیسیون برخوردار شود؛

در چند سال گذشته بیماری تاب و توان او را گرفت...به یکی از دوستان گفته بود نمیدانم این چه سرنوشتی است که درست  از اواخر اسفند تا نیمه های فروردین که برای مردم لحظات شادی و نشاط است بیماری من عود میکنم و همیشه این روزها را در بیمارستان هستم...و بازهم گفته بود..دلم برای ماهیگیری تنگ شده...

ووقتی از او پرسیدند  حسرت چه چیزی بر دلت مانده گفت.....

« کمبود فرصت های گذران اوقات فراغت در کنار خانواده، مهم‌ترین غبطه ای ‌است، که از گذشته برایم باقی مانده است.»

وحالا صدیق در کنار ما نیست....برایش دعا میکنیم....یاد و خاطره اش را گرامی میداریم...و از خدای بزرگ میخواهیم ما را قدردان کسانی قرار دهد که از آنان آموختیم...و شاید در میان همه این تلخیها بد نباشد که گاهی هم به فکر ماهیگیری باشیم....از چاله های درس و کلاس به چاههای رساله و طرح تحقیق نیفتیم ....مطالعه و تحقیق خوب و لذت بخش است اما کمی هم به دور و برمان بیشتر نگاه کنیم...شاید چیزهای تازه ای ببینیم که تا بحال فرصت دیدنش را نداشته ایم.

رحمت‌الله صدیق سروستانی، استاد پیشکسوت جامعه‌شناسی دانشگاه تهران شنبه‌شب، 7 اردیبهشت‌ماه درگذشت و صبح دوشنبه 9 اردیبهشت از روبروی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران تشییع و به خاک سپرده شد.

 

منبع: انجمن جامعه‌شناسی ایران





مراکز‌علمی
  دانشگاه‌های داخلی
  دانشگاه‌های خارجی
  موسسه‌های آموزشی
  انجمن‌های علمی
کافه‌ارشد
  پاتوق
  سبک زندگی
  برنامه‌ریزی
  خاطره‌بازی
اخبار
  دانشگاه‌ها
  آموزش عالی
  انجمن‌ها
  آزمون‌ها
  همایش‌ها
  رشته ها
  استان‌ها
  خارجی
دسترسی‌ها
  رادیو دانشجو
  فرصت‌های تحصیلی
  فرصت‌های شغلی
  کتاب‌ها
  جزوه‌ها
  گالری
حامیان طلایی دانشجو آنلاین
کلیه حقوق معنوی و مادی این سایت متعلق به نیوساد می باشد و هرگونه بهره برداری - محتوایی یا بصری - با ذکر منبع بلامانع است
Powered by HamrahSamaneh CO.